درباره ازدواج

 

آيا شما پذيرای دلی هستيد که دوست می دارد،

اما هرگز از جا کنده نمی شود؟

می سوزد ،اما

هرگز ذوب نمی شود؟ آيا آسوده ايد

با روحی که در برابر طوفان می لرزد ،

اما هرگز کنده نمی شود؟

آيا رفيق و همدم خود می دانيد

کسی را که برده نمی کند و خود نير برده نمی شود؟

آيا حاضريد مرا داشته باشيدبی آنکه صاحبم باشيد؟

يعنی تنم را بگيريد و قلبم را نه؟

بدنش،همچون ساقه سوسن در نسيم بامدادی می لرزيد.نوری که در دل داشت از چشمانش می تراويد،شرم با زبانش می جنگيدتا برآن تسلط يابد،گفت:هر دوی ما دردست قدرتی پنهان هستيم ، قدرتی عادل و مهربان؛بگذار آن قدرت با ما همان کند که مشيت اوست .

ازدواج يگانگی دو فطرت خدايی است تا فطرت خدايی سومی نيز بتواند روی زمين زاده شود.ازدواج ،يگانگی دو روح در بستر عشقی سوزان است برای پايان دادن به جدايی.وحدتی است متعالی که يگانه های جدا را در خود ذوب می کند.حلقه ای است زرين در زنجيری که آغازش يک نگاه و پايانش جاودانگی است .بارانی است پاک که از آسمان نيالوده می باردتا طبيعت خداوندی را بارور و متبرک سازد.

همانگونه که نخستين نگاه چشمان يارمانند دانه ای در دل آدمی کاشته می شود،و نخستين بوسه لبهايش گلی است بر شاخه درخت زندگی ُپيوند عاشق و معشوق نيز نخستين ميوه نخستين گل آن دانه است .

جبران خليل جبران

 

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید